تبلیغات
عشق نوجوونی - دل نوشته های عاشقونه


عشق نوجوونی
به نظر تو دوست داشتن بهتره یا عاشق شدن؟
گفت: دوست داشتن......
گفتم: مگه میشه؟همه آدمـا دلــشون میخواد عاشق بشـن.

گفت: اون کســی که عاشقه
مثل کسی میمونه که داره تو دریا غرق میشه
و اون کسی که دوست داره
مثل این میمونه که داره تو همون دریا شنا میکنه و از شنا کردنش لذت هم می بره

تو چشاش نگا کردم وگفتم: توچی؟
تو عاشق منی یا منو دوست داری؟خیلی آروم

گفت: من خیلی وقته که غرق شدم..........


پنجشنبه 24 شهریور 1390

 امشب دوباره غرق در تمنای دیدنت

سرمه ی انتظار به چشمانم میکشم

امشب دوباره تو را گم کرده ام

میان آشفته بازار افکار مبهمم

توی کوچه های بی عبور پاییزی

دستان گرمت را .. نگاه مهربانت را .. شانه های بی انتهایت را

منتظر نشسته ام

آخر قصه ی ما را همان اول لو دادند


همان جایی که گفتند: یکی بود و یکی نبود . . .
 


گـاه گاهـی دل من می گیرد
 

بـیـشـتر وقـت غروب

آن زمان که خدا نـیـز پر از تـنـهایـیـست

من وضـو خواهم سـاخـت

از خـدا خواهم خواست که تو تـنها نشوی

و دلـت پر ز خوشی های دمادم باشد


چقدر دلم هوایت را می کند

حالا که دگر هوایم را نداری...!
 
 
نمیــــــدانم

تعبیـــــر نگاهت

خداحافظیست

یا انتــــــظار ؟! 

 
از خواب پریدم

چشام پر اشک بود

بلند شدم و یه راست رفتم سمت کمد

تنها یادگاری از تو

عطرت بود که روی پیرهنم جا مونده بود

سر کشیدم بوی نبودنت رو 

از توچـه پنهــان

گــاهی برایـم آنقـدر خواستنی می شوی

که شـروع می کنم

به شمــارش تک تک ثانیـه

برای یک بار دیگـر رسیـدن

به بوی تنت ...


پیشانی اَت بُقعه ی هَمیشــه اَمن یاد ِ من است ...

می بوسَمش شایـــد از پُشت این ضَریـح حــاجت رَوا شوم !!!


چه روزنه امــیدی ممکن است باشد ؟!

وقتی نداشته ها بیــشتر از داشته هاست 



منو بفهم

وقتی جز رفتن

واسم راهی نمونده


من خوبم ...خسته نیستم ... فقط

گاهی دستم به این زندگی نمی رود !!


شکستم


نه آن زمان که رفتی ..


همان وقت که گفتی می روی ..


هیچ كس

ویرانی ام را حس نكرد

روز رفتنـــت را به خاطـــــر داری ؟

کفــــــش هایــــت را بغل کــــــرده بــــودی . . .

مبـــــادا صدایـــــش گوش هایـــــم را آزار دهـــــــــد ! ! !

نـــــوک ِ پا ، نـــــوک ِ پا دور شــــدی

از همیـــــن گوشــــه کنــــار

.

.

.

و امــــــــروز

بی ســــــر و صـــــــــدا پیدایـــــت شد

تـــــا بــــه رخ نکشـــــــــی اشتباهاتـــــــــــــم را

ایـــــن بـــــار کفــــش هایـــــت را می دزدم

مبــــــــــادا فکـــــر ِ رفتــــــــــن به ســـــرت بزنــــــــد 


گمـــــــــان می کـــــردم وقتــــــــی نبـــاشم

دلـــــت می گیـــــرد

1 روز

1 ماه

1 سال

از رفتنــــــم می گذرد . . .

چه خیـــــال ِ بیهوده ای

وقــــتی دلت با دیگریســــــــت ... 



مـَــن ..

طَعـــم شیرین یافتن را

در طَعم تلــخ از دَست دادن یافتــَـم

و در این میان

سَهم من تنهـــــا یک یادَت به خیر

ساده بود ..


من میشم عروس دنیا
تو بیا و داماد روزگارم باش...
 


شبــهایم پــُــر شــده از خواب هایی که در بیــداری انتظارش را دارم

می دانــی بیا بنشین اینجــا تا برایت کمــی دَردُ دل کنم ...


از تو چــه پنهان ، شبهــا در خواب ، رخت ِ عروســی را به تن دارم

که دامادش تــویـــی

خوشحال کننــده است نــه ؟

اما همیشــه رخت ِ عروســی ، خبــر از مــرگ بوده !!!

نکنـــد نیاییُ من اینجــا از غصه دلتنگــی ِ نیامدنت

بمیـــرم ؟!!!

تو تعبیـــر ِ خواب بلــدی دلکــــم ؟

بیــا تعبیـــر کن که تا تو فاصلــه ایی نمــانده

بیــا و دلخــوشیم را برایم به باور تبدیل کن

فقط بیـــا

بودنت را می خواهم ... " 


در آغوشـم که می گیــری

آنقــدر آرام می شوم

که فـَـراموش می کنم

بـایـد نفس بکشم ... 


این روزها …

یا به تو می اندیشم،

یا به این می اندیشم، که چرا !؟

به تو می اندیشم ...!! 

 
با ساعت دلم

وقت دقیق آمدن توست!

من ایستاده ام:

مانند تک درخت سر کوچه

با شاخه هایی از آغوش

با برگ های از بوسه

با ساعت غرورم اما !

من ایستاده ام:

با شاخه هایی از تابستان

با برگ هایی از پاییز

هنگام شعله ور شدن من!

هنگام شعله ور شدن توست!

ها . . . چشم ها را می بندم

ها . . . گوش ها را می گیرم

با ساعت مشامم

اینک:

وقت عبور عطر تن توست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


+ پنجشنبه 24 شهریور 1390 | 05:19 ب.ظ | الی

This template generated and design by Nightnama on 2013 do not Copy