تبلیغات
عشق نوجوونی - اومد امازودرفت....


عشق نوجوونی
به نظر تو دوست داشتن بهتره یا عاشق شدن؟
گفت: دوست داشتن......
گفتم: مگه میشه؟همه آدمـا دلــشون میخواد عاشق بشـن.

گفت: اون کســی که عاشقه
مثل کسی میمونه که داره تو دریا غرق میشه
و اون کسی که دوست داره
مثل این میمونه که داره تو همون دریا شنا میکنه و از شنا کردنش لذت هم می بره

تو چشاش نگا کردم وگفتم: توچی؟
تو عاشق منی یا منو دوست داری؟خیلی آروم

گفت: من خیلی وقته که غرق شدم..........


جمعه 25 فروردین 1391

وقتی او آمد درهای قلبم را به رویش گشودم
و همچون کودکی بی ریا و به دور از تزویر با آغوشی باز پذیرایش شدم
غریبه ای را که فرسنگ ها از من دور بود.
او قدم به دنیایم گذاشت اما با سنگدلی شاخه های درخت زندگی ام را شکست
بی آنکه حتی از نگاه مهربان باغبان شرم کند.
پروردگار مهربانم از آسمان نیلگونش نظاره گر بی وفایی هایش بود
و صدای شکسته شدن شاخه هایم را می شنید.
اما من و باغبان با محبتم حتی آفتاب و آب چشمه را به روی نا مهربانی هایش
نبستیم.
به این امید که هم رنگمان شود.
اما او از جنس ما نبود.
او همچون گردباد وزید
شاخه هایم را شکست و شکوفه هایم را پراکند.
به امید آنکه از ما فراتر رود.اما...
مثل همه طوفانها مثل همه گردبادهای تلخ آمد.
تلخی کرد و رفت.
زمستان بود و من صدای قدم هایش را به روی برگهای خشک
که دورتر و دورتر می شد شنیدم.
او رفت.حالا من و همه نهال ها و بوته ها به امید بهاری دیگر
مثل بهاران سال گذشته بار دیگر به امید شکفتن دوباره
به انتظار نشسته ایم...
اما نه با او...

 


+ جمعه 25 فروردین 1391 | 08:31 ب.ظ | الی

This template generated and design by Nightnama on 2013 do not Copy