تبلیغات
عشق نوجوونی - ماجرای دوستی یه دختر بایه پسر


عشق نوجوونی
به نظر تو دوست داشتن بهتره یا عاشق شدن؟
گفت: دوست داشتن......
گفتم: مگه میشه؟همه آدمـا دلــشون میخواد عاشق بشـن.

گفت: اون کســی که عاشقه
مثل کسی میمونه که داره تو دریا غرق میشه
و اون کسی که دوست داره
مثل این میمونه که داره تو همون دریا شنا میکنه و از شنا کردنش لذت هم می بره

تو چشاش نگا کردم وگفتم: توچی؟
تو عاشق منی یا منو دوست داری؟خیلی آروم

گفت: من خیلی وقته که غرق شدم..........


دختری را پسری کرد نظر

زان نظر هوش برفتش زسر

رفت نزدیک به او کرد سلام

آن سلام که در او بود خطر

گفت به به چقدر زیبایی

افرین گفت به این کلک هنر

دختر از آن همه تمجید وسپاس

بی خود از خود شد عاشق به پسر

بعد چندی که به هم دوست شدند

گفت با حیله پسر بادختر

ساعتی آی به کاشانه ی ما

که پدرومادر من رفته سفر

دختر ساده لوح از روی هوس

 کردگفتار پسررا باور

تک وتنها به هواداری هم

داخل خانه شدند آن دو نفر

اتش وپنبه به فتوای حوس

سوختندهستی خوددراذر

پسرحیله گرومفسدساز

کردازراه به دران دختر

عوض اب به اودادشراب

تارسیدتیربلایش به اثر

همچوگرگی به جانش افتاد

تاربایدعفتش رابدگهر

کام دل کردزدخترحاصل

بعدازان کردجداازاوسر


+ جمعه 28 مرداد 1390 | 12:33 ب.ظ | الی

This template generated and design by Nightnama on 2013 do not Copy